عبد الرزاق اللاهيجي
59
گوهر مراد ( فارسى )
باشد نه به عنوان حالى از احوال ، گويند آن شيء معلوم به كنه است و چون معلوم به عنوان حالى باشد گويند معلوم به وجه است ، و علم به وجه علم به كنه وجه باشد و علم به وجه ذات . و چون صورت شيء در ذهن حاصل شود آن صورت را به اين اعتبار كه مطابق آن شيء است علم گويند ، و آن شيء را به اين اعتبار كه صورت او در ذهن در آمده موجود ذهنى گويند ، و به اين اعتبار كه در اكثر ، لفظ دلالت بر آن صورت كند مدلول گويند ، و به اين اعتبار كه مقصود از لفظ اوست معنى گويند ، و به اين اعتبار كه از لفظ فهميده شود مفهوم گويند . و چون هر مفهوم كه صورت مطابق شيء است معتبر به اعتبار آن شيء است كه مطابق اوست . پس اگر مطابقهء او با شيء واحد بعينه باشد به حيثيتى كه عقل تجويز مطابقهء او با غير آن شيء نكند ، آن مفهوم را جزئى خوانند ، چون مفهوم زيد ؛ و اگر مطابقهء او با اشياء كثيره باشد آن مفهوم را كلى ، و آن كثيرين را افراد وى خوانند ، چون مفهوم انسان نسبت به زيد و عمرو و بكر الى غير ذلك . و چون كلّى را قياس كنى به افراد ، يا « 1 » تمام حقيقت مطلقهء افراد باشد ، به اين معنى كه در حقيقت هيچ فردى چيزى داخل نبود كه در حقيقت فرد ديگر داخل نبود بلكه تفاوت در ميان افراد به امور خارجه از حقيقت باشد ، آن كلّى را نوع خوانند ، چون انسان قياس به افراد خود ؛ و اگر تمام حقيقت مشتركه باشد نه مطلقه ، به اين معنى كه در حقيقت هر فردى كه مشترك باشد ميان آن فرد و ساير افراد چيزى داخل نباشد كه آن چيز داخل در حقيقت اين كلّى نبود ، آن كلّى را جنس خوانند ، چون حيوان قياس به انسان و فرس و حمار و غير آن ، كه هيچ جزوى كه خارج از مفهوم حيوان باشد مشترك ميان آن افراد نيست بلكه
--> ( 1 ) الف : اگر .